اون: یه روز صبح بیدار میشی میبینی دیگه دوسش نداری !
من : پس چرا من لعنتی هنوز دوسش دارم ؟
اون: چون هنوز اون روز نرسیده ؟
من : نمیتونم فراموشش کنم خیلی وقتا سعی کردم اما نشد
اون: زمانش فرا میرسه صبر داشته باش !
من: درد من اینه که اون هیچوقت منو دوست نداشت...
اون: تو اونو یه گوشه قلبت پنهون کردی یواشکی هروز میری رو طاقچه قلبت بهت سر میزنی ،توقع داری فراموشش کنی ؟
من : تازه خبر نداری سالی یکی دوبار همو میبینیم و هر از گاهی تلفنی باهم حرف میزنیم :)
اون : پس توقع داری فراموشش هم کنی...
برچسب:
نویسنده: محمد دادخواه