832
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 21:54
832 میدونی قضیه چیه ! اینکه یه جای تو زندگیت میبینی برای تمام رنج های که کشیدی، تمام غصه های که خوردی و تمام اشک های که ریختی فقط خودت بودی و خودت ،اون لحظه که به درک این مبحث رسیدی شاید به خودت بگی ارزشش رو داشت ؟ اصلا من چقدر به آدم ها اعتماد داشتم ،چقدر انتظار بجا یا نابجا داشتم ازشون ! اون لحظه...
833
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 21:54
833 مشکل من میدونی چی بود ؟ درد من این بود با تو خیال بافی میکردم ،مثلا مینشستم خودم و تورو تو یک کافه تصور میکردم که ساعت ها نشستیم و داریم با هم گپ میزنیم ،یا اینکه شب با هم زدیم بیرون از خونه رفتیم همینجا این کوه اسمش چی بود ؟! همین که دختر پسرا شب جمع میشن جیک جیک میکنن باهم ،رفتیم یه دل سیر با ...
835
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 21:54
اون: یه روز صبح بیدار میشی میبینی دیگه دوسش نداری !من : پس چرا من لعنتی هنوز دوسش دارم ؟اون: چون هنوز اون روز نرسیده ؟من : نمیتونم فراموشش کنم خیلی وقتا سعی کردم اما نشد اون: زمانش فرا میرسه صبر داشته باش !من: درد من اینه که اون هیچوقت منو دوست نداشت...اون: تو اونو یه گوشه قلبت پنهون کردی یواشکی هر...
837
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 21:54
837 دقیقا ۲۵ روز میشه که از خونه دورم ! شرایط کاریم پیچیده بهم، هر کدوم از کارهام منو سوق میده سمت یه شهری الانم که کلا یه کشور دیگه هستم ! دیشب کلی داشتم با خودم کلنجار میرفتم و به خودم میگفتن تا کجا میخوای پیش بری؟ آیا پول انقدر قدرتش تو زندگی تو زیاده ؟ اصلا زندگی میکنی ؟ یا اصلا به دنبال ثابت ک...
838
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 21:54
838 میدونی درد واقعی کجاست ؟ اینکه ساعت ها میشینی بهش فکر میکنی ،اما اون اصلا به تو فکر نمیکنه ! حتی من میشینم روزهاش رو تحلیل میکنم :) اینکه الان کجاست داره چکار میکنه ،حتی میشینم فکر میکنم الان غصه زندگیش چیه ؟ از دست من کاری برمیاد ! اون روز لب ساحل داشتم فکر میکردم چی میشد الان تو کنارم بودی ؟ چ...
839
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 21:54
839 یه موزیک دانلود کردم قفلی زدم روش در هوایت شجریان و از پنجره اتاقم خیره شده بودم بیرون و داشتم به تو فکر میکردم س " . به اینکه چرا س" از چشم من نمیوفته؟ چرا من انقدر تورو دوست دارم ؟ واقعا خیلی وقتا دلیل این همه دوست داشتن تورو نمیفهمم ،منطقم بعضی روزها یه جوری چپ و راستم میکنه که هفته ها از درو...
718
-
تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 13:40
باور کن گاهی وقتا دست تو نیست ، تقلا اضافیه ! مثل یه جور دست پا زدن بی مورد موقع غرق شدن ،وقتی کمکی نیست دستات بگیر بالا از مردن لذت ببر... + نوشته شده در ساعت 17:28 توسط حمید | Adblock test (Why?)
719
-
تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 13:40
بچه برادرم هر وقت منو میبینه بغلم میکنه ،یه بغل کردنی که انگار یه دل سیر دلگرمی به وجود میاره... وقتای که خیلی خسته و داغونم میرم جلو در خونه شون و زنگ میزنم میگم بیا پایین تا میشینه تو ماشین بغل ! و من آرامش خاصی میاد تو وجودم... خواستم اینو بگم که بغل پدیده عجیبیه... خیلی از ما آدما سال هاست تو حس...
720
-
تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 13:40
یجای زندگی هست که بی حس میشی ،یعنی چی ؟ یعنی اینکه هرچی تو وجودت بوده رو یه زمانی خرج کردی و الان که لازمت میشه میبینی ای بابا رد دادی کلا ! تجربه م میگه آدم های که تو جوونی بلد بودن چجوری حسشون رو برای آدم های مختلف خرج کنن تو میان سالی قطعا زندگی بهتری دارن... من خودم با خیابون ها خاطره دارم ! با ...
715
-
تاریخ: 1403/4/28 ساعت: 13:26
خونه رو جابجا کردیم ،یه خونه سه خوابه گرفتم ، یه کتابخونه بزرگ تو یکی از اتاق ها زدم ،با یه میز تحریر ،گشتم تو دیوار یه چراغ مطالعه دهه شصتی پیدا کردم :) از یه کتابخونه کلی کتاب دست دو خریدم ،شب ها میشینم تا دیر وقت کتاب میخونم ،از گوشی فاصله گرفتم ،کارهای دفترم رو هم با دو سه تا کارآموزی که گرفتم س...
712
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 17:54
"کم بیار ،اما نباز"اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لاَ يُسْمَعُu200f.........................نظرات دوستان نمایش داده نمیشودAdblock test (Why?)
713
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 17:54
به شدت درگیر کارهای افتتاح دفتر جدید هستم ،یهو تو این اوضاع خراب کاسبی به فکر جابجایی و اجاره یه دفتر بزرگ تر افتادم ،ریسکه ! اما من عاشق ریسک کردنم،کلی خرید انجام دادم ،رنگ آمیزی و اینجور موارد رو هم خودم انجام دادم تا هزینه ها بیاد پایین تر ،دنبال این هستم چندتا دختر پسر جوون هم بیارم پیش خودم تا ...
714
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 17:54
یه جایی تو زندگی هست که فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی،این روزا هر کسی بهم میرسه میگه چته و در حالی که همه میدونن حالم خوب نیست باز توقع دارن کنار بیای با شرایط موجود ،کلافم ،عصبی هستم ،فکر صبح تا شب، شب تا صبح درگیره... فقط خودم میتونم حالم رو خوب کنم اما چطوریش رو نمیدونم... + نوشته شده در ساعت 2...
710
-
تاریخ: 1403/2/28 ساعت: 12:30
امروز بعد از اون مکالمه کوتاه که تو تلگرام داشتیم حالم یه جوری شد س ً ،انگار برگردم به بیست و دو سه سالگی ،تو فکر رفتم ! بعد که به خودم اومدم گفتم آروم باش پسر ازت سن و سالی گذشته ،اینکارا از تو بعیده دیگه... خلاصه عشق... امان از عشق ، حرف دارم اما از نوشتن چه سود.نهنگی دید مرگش راولی دل را به ساحل ...
711
-
تاریخ: 1403/2/28 ساعت: 12:30
میدونی کی به وجود تقدیر میرسی؟ حداقل ۵ الی ۱۰ سال از زندگیت میره جلوتر و تو دو دوتا چهار تا رو انجام دادی و هیچ بهونه ی دیگه ی برات باقی نمیمونه ،از اولش میدونستیا ! اما خودت رو گول میزدی ! واسه خودت هزار جور دلیل و برهان میساختی که بگی تقدیر وجود نداره و همه چی دست خود آدماست . اما اون روز فرا میرس...
707
-
تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 14:47
فکر کنم بعد ۵،۶ سال اسنپ گرفتم، یه کم راه افتاد خوردیم به ترافیک ،ضبط روشن کرد و محسن چاوشی خوند : من باید میرفتم زود زود زود زود یکی تو خاطره هام زخم برداشته بود ً... و بعد اشک از گوشه چشم هام شروع به باریدن گرفت ،یهو به خودم اومدم اشکم رو پاک کردم ،انگار این حمیدی که میدیدم سال های سال گمش کرده بو...
708
-
تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 14:47
بلوک B ، طبقه ۲۴ ، ساعت ۳ نیم شب، نور لایت ،تشنه ! کویر ! همون ویو ابدی ، گوشی خاموش ، معین زد چی میخونه ؟ مال من باش :) تکرار و تکرار ، صدا رو زیااااد کن ، تموم شدن سیگار :) به نظرت اسنپ نصفه شب سیگار میاره :) مال من باش :) بسه اون لعنتی رو انقدر نخور،پاشو برقصیم ، زل نزن تو چشم های من ، خنده ،مااا...
709
-
تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 14:47
من یه جایی دلم برای تو تنگ میشه ،که تو حتی تصورش هم نمیتونی بکنی ! دلیلش هم فقط یه چی میتونه باشه ،دوست داشتن بی اندازه! وقتی یه موجودی رو بیش از اندازه دوست داشته باشی اون دیگه از حالت طبیعی خارج میشه و تبدیل میشه به یه ماورایی ،حقیقت دوست داشتن تو هم یه جور ماورا هستش ،آدمی که نداریش اما دوستش دار...
698
-
تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 21:45
تو این ۶ ماه خیلی این دکتر و اون دکتر رفتم ، حتی مثلا در آخرین مورد پا شدم تا اصفهان رفتم ! چون یکی از اقوام رفته بود و جواب گرفته بود ! اما باز روز از نو و روزی از نو ، امروز آب پاکی رو یکی از دکترها که مشتریم هم هست ریخت رو دستم گفت ببین زیاد تلاش نکن موهای تو ارثی هست و بلاخره یه روزی مثل بابات و...
699
-
تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 21:45
گاهی وقتا میدونستی اشتباهه،میدونستی سرانجامی نداره، میدونستی این همه تلاش بیهوده هست .اما باز ادامه دادی! چون تو خودت یه حسی میگفت اشتباهه؟ اما تو انجام بده ، فقط بخاطر اینکه خودت رو قانع کنی ، که پیش خودت شرمنده نشی ،گاهی وقتا درست میدونی چیه اما اون راهی رو میری که میدونی تهش هیچی نیست ،فقط بخاطر ...