مشکل من میدونی چی بود ؟ درد من این بود با تو خیال بافی میکردم ،مثلا مینشستم خودم و تورو تو یک کافه تصور میکردم که ساعت ها نشستیم و داریم با هم گپ میزنیم ،یا اینکه شب با هم زدیم بیرون از خونه رفتیم همینجا این کوه اسمش چی بود ؟! همین که دختر پسرا شب جمع میشن جیک جیک میکنن باهم ،رفتیم یه دل سیر با هم جیک جیک بازی کردیم ، یا با خودم فکر میکردم ۴۰ سالگیم با تو چه شکلیه ! بچه داریم ؟ حتی به این فکر میکردم رابطه م با خانوادت چطور میتونه پیش بره ! اصلا میتونم با باجناق ها بسازم یا نه !فکر میکردم چقدر شمال دوتایی باهم رفتیم و خاطره ساختیم ،حتی به این فکر میکردم شب ها تو اتاقم کنار میز مطالعه دارم یادداشت نویسی انجام میدم دست های تو از شونه هام قل میخوره دور گردنم و صورت ناز و قشنگت میچسبه به صورتم ، یا اینکه من چقدر حواسم بهت هست چقدر غیرتیم رو تو ! ... من چقدر خیال بافی کردم تورو ،این منه لعنتی چقدر دوست داره تورو ، آخ ،آخ که چقدر کم دارم تورو...
برچسب:
نویسنده: محمد دادخواه