چند ساعتی میشه که تو این کافه نشستم ،بارون قشنگی داره میاد قطرههای بارون سُر میخورن رو شیشه های کافه و میان پایین، امروز خیلی نوشتم و پاک کردم و ثبت موقت شدن...آدما روز تولدشون حس عجیبی دارن ،از صبح همه کارهام رو کنسل کردم و به خودم قول دادم امروز رو برای خودم باشم. هر سال روز تولدم برای سال پیش رو کلی تصمیم و آرزو داشتم،اما امروز نمیدونم چرا اینجوری شدم. شاید آرزوها و خواسته هام تموم شدن دیگه...
برچسب:
نویسنده: محمد دادخواه