668 - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 18:03
به نظرت مهاجرت فقط جغرافیای هست؟ نه عزیز جان ،خیلی از ما مهاجرت کردیم از قلب یکی به قلب یکی دیگه ،از زندگی یکی به زندگی یکی دیگه ،گاهی وقتا این مهاجرت تو دل خودمون بود دستور هجرت یکی رو صادر کردیم و در مدت کمی یکی دیگه رو راه دادیم داخل قلبمون ... آره عزیز من رجوع کن به قلبت ببین که فقط مهاجرت جغراف...
666 - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 19:48
صبح که از خواب پاشدم رو کردم به آسمون خدا و گفتم من حتی تو خوابم هم بد شانسم... سین خواب دیدم یه روز صبح گفتی بیا ببینمت و من تا شبش هر دری زدم که خودم برسونم بهت نشد ،انگار راه ها کش میومدن تو خواب ،کارها طولانی میشدن،ساعت به سرعت نور میرفت جلو ،قدم هام انقدر سنگین میشدن که یک قدم انگار یک ساعت طول...
662 - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 18:41
نمیدونم چرا یهو حس چسناله اومد سراغم، یکی از بزرگ ترین باگ های من اینکه آدمای زندگیم رو اذیت میکنم ،چجوری ؟ بذار اینجوری بگم من برای اذیت نشدن آدمای خوب زندگیم ازشون دور شدم ،پدر و مادرم ،ن ،برادرم و چند نفر دیگه...من آدم درونگرای هستم ،با من بودن سخته ،در عین آرومی از درون پر از حرفم ،یهو میبیی از ...
664 - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 18:41
من: تو لحظه زندگی کناون: نمیشه ،بخدا خسته شدم دیگهمن: بخدا که میشه ،این زندگی لعنتی منتظر من و تو نمیشینه ،کار خودش رو میکنه ،قبل اینکه تو بخوای فکر کنی ،تصمیم بگیری ،دو دوتا چهار تا کنی ،اون کار خودش رو میکنه بعد تو میمونی و اینکه کاش من کار خودم رو کرده بودماون:خوشبحالت که میتونی اینجوری فکر کنیمن...
665 - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 18:41
یه زمانی از عمرم همیشه شرمنده خودم میشدم ،از ترسی که داشتن ،از کارای که نمیکردم ،از ناامیدی که به سراغم اومده بود،از رابطه های که بخاطر انتهاش از شروعش ترس داشتم،از تلاشی که نمیکردم واسه خودم ،دوست داشتنی که از بازگو کردنش میترسیدم ،از نشدن ها و نه شنیدن ها... میدونید چیه آدم که نمیتونه به خودش دروغ...
650 - تاریخ: 1402/2/9 ساعت: 18:23
"کم بیار ،اما نباز"اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لاَ يُسْمَعُu200f.........................نظرات دوستان نمایش داده نمیشودAdblock test (Why?)
651 - تاریخ: 1402/2/9 ساعت: 18:23
میدونی چند روز دارم به چی فکر میکنم ؟ اینکه آدما چقدر با انتخاب های که تو زندگیشون دارن میتونن تو زندگی یکی دیگه هم تاثیر گذار باشن! بذار راحت تر بگم ،آدما با انتخاب هاشون میتونن هم برینن تو زندگی خودشون هم برینن تو زندگی تو ! هم میتونن برینن تو آینده خودشون هم میتونن برینن به آینده تو ،از این واضح ...
652 - تاریخ: 1402/2/9 ساعت: 18:23
اون:چرا اینجا نشستی ، بیا داخل خیس میشی زیر این بارونمن:میام شما بفرمایید داخلاون:بیا داخل سرما میخوری زیر این بارونمن:چشم شما بفرما میام منماون: زشته این همه مهمون دعوت کردی بعد خودت نشستی اینجاپ ن: میدونی چیه درد من اینکه بین این همه آدم یدونه تو" این وسط کمه،درد من اینکه تمام خوشی های دنیارو من ب...
646 - تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 20:53
من اعتقادی به آرزوی سال نو خوب داشتن ندارم . اعتقاد دارم سال خوب رو باید بسازی. خدا میدونه چقدر نقشه دارم واسه سال جدید ،اولیش درآمد ماهانه ۵۰ میلیونی ، و سه ماه آخر سال ۱۴۰۲ درآمد ۱۰۰ میلیونی ! شدنیه؟ یه جوری میخوام حمله کنم سمتش که یا خدااااا :)... یه چی بگم ؟این تجربه شخصیمه ! تو این دنیا هیچکس ن...
647 - تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 20:53
اون: ۱۰۰ سال دیگه کی تورو یادش میاد ،کی میدونه من کی بودم ؟من: هیچکساون: حمید زندگی همین لحظه س ،همین الان ! نمیتونی به یه ثانیه قبل برگردی ، نمیدونی یک دقیقه بعد چه اتفاقی میخواد بیوفته .تنها چیزی که تو ۶۰ سال از زندگی یادم موند حسرت بود ،حسرت یه روزای که دوست داشتم به یک دقیقه قبل برگردم و یه چیزا...
648 - تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 20:53
تو عید همه یا مسافرت هستن یا دید و بازدید ،من دنبال پول :) من چرا این مدلی شدم آخه :) واسه فردا سه تا مشتری گرفتم :)) + نوشته شده در ساعت 22:19 توسط حمید  |  Adblock test (Why?)
642 - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:25
من : اینجا چکار میکنی تو:) ؟اون: اومدم ببینمت و تولدت رو تبریک بگممن: خیلی بی معرفتی ؟ میدونستی اینو؟اون: نمیشد دیگه بمونم حمید ،یه سری اتفاق ها داشت میوفتاد که از درون داشتم اذیت میشدممن: میدونی چقدر من و ... دنبالت گشتیم ،این همه پیام دادیم بهت ،این همه زنگ زدیم حتی با ... اومدیم جلو در خونه تون ب...
643 - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:25
چند ساعتی میشه که تو این کافه نشستم ،بارون قشنگی داره میاد قطرههای بارون سُر میخورن رو شیشه های کافه و میان پایین، امروز خیلی نوشتم و پاک کردم و ثبت موقت شدن...آدما روز تولدشون حس عجیبی دارن ،از صبح همه کارهام رو کنسل کردم و به خودم قول دادم امروز رو برای خودم باشم. هر سال روز تولدم برای سال پیش رو ...
644 - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:25
اون : چرا انقدر ازش فاصله میگیری ،نمیترسی؟من : از چی؟اون : بذاره بره،خیانت کنه ،چه بدونم خسته بشهمن : من هیچکدوم از آدم های زندگیم رو مجبور به کاری نمیکنم ،اونا میتونن برن .اما چی باعث میشه که بمونن؟اون : نمیدونم ،خودت بگومن : من به همشون گفتم تا لحظه ی که فکر میکنید کنار من حالتون خوبه باشید ،بعدش ...
635 - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 21:51
من : چشماتون مشکل داره ؟اون: نه :) بی قراری دارهمن: یعنی چی؟اون: ۱۰ سال پیش تو یکی از کوچه پس کوچه های همین شهر دستام ول کرد و رفت از اون روز هرجا گشتم دیگه پیداش نکردم ،بعد چند وقت این مشکل واسه چشمام به وجود اومدمن: اوه خدای من ،خدا چه آدم های جلو روی من قرار میدهاون:چطور مگه؟من: هیچی بگذریم،حالا ...
636 - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 21:51
"کم بیار ،اما نباز"اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لاَ يُسْمَعُu200f.........................نظرات دوستان نمایش داده نمیشودAdblock test (Why?)
627 - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 20:50
این سالهای که گذشت به خودم گفتم: ببین کمترین سهم س" از این دنیا آرامش و خوشبختیه. حالا اگر کنار تو نشد ،نخواست چه بدونم هزار تا دلیل کنار هم نشوندن رو بذاریم کنار همیشه دعا کردم برات. میدونی چرا ؟چون یه عاشق واقعی واسه اونیکه دوستش داره سنگ تموم میذاره حتی اگر کنارش نباشه،من این سال ها یه گوشه نشستم...
628 - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 20:50
اسفند ماه که بیاد این وبلاگ میشه ۱۰ ساله ،باورش سخته ،۱۰ سال نوشتن! خودم از بعضی نوشته های این وبلاگ فراری هستم ،میترسم بخونم گاهی آرشیو رو ،چیزای اینجا ثبت شدن که گوشه ی از وجود من هستن...تلخ ،شیرین ،خودِ واقعیِ من... + نوشته شده در ساعت 16:35 توسط حمید  |  Adblock test (Why?)
629 - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 20:50
بغداد بافت عجیبی داره ،باید تو کوچه هاش قدم زده باشی تا متوجه منظورم بشی کافه های خفن با معماری های عجیب و غریب که تورو محو خودش میکنه ، حتی طعم قهوه های این شهر هم برام جالب و تازه بود. آدم های با فرهنگ های مختلف ،با نگاه های قومی و مذهبی متفاوت ،این سری بخاطر کارم مدت بیشتری رو بغداد موندم،از شب ه...
620 - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 16:20
یه شب های زل میزنم به سقف اتاقم ،چشمام باز میمونه اما انگار میام پیش تو...یه شب های خواب از سرم میپره ، همش به این فکر میکنم تو کجایی ،چکار میکنی ... یه رفیقی داشتم میگفت: فکر و خیال آدم رو پیر میکنه ! تو ظاهر اوکی اما تو ذهنت خسته ی " تو هروز تو فکر و خیال منی ،اینکه الان کجایی و چکار میکنی... + نو...