547
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
+بهم گفتن فقط اینجا میتونم پیدات کنم -کی گفت میتونی منو اینجا پیدا کنی ؟ +"ن"! چقدر قشنگه اینجا ،مگه کشاورزی بلدی تو؟ وااای من همیشه دوست داشتم کنار یه جوی آبی مثل این بشینم پاهام بندازم تو آب و دراز
548
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
-اگه قرار بشه به بچه ت بعد ها یه جمله بگی از تجربه ات از زندگی چی میگی؟ +نمیدونم تاحالا بهش فکر نکردم،اما شاید بهش بگم به آدما هیچوقت اعتماد نکنه +خودت چی ؟تو چی میگی به بچه ت ؟ -من برعکس تو خیلی بهش
549
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
+دستت بیار جلو -این چیه؟ +این دست بند رو خودم بافتم براات -چقدر قشنگه +آبی بافتم برات چون میدونستم آبی دوست داری -قشنگه مرسی +من از این دست بند واسه چندتا دوست دیگه هم بافتم،یه نشونه س،نشونه دوستی،تا وقتی که با هم دوستیم نباید این از دستت باز بشه... پ ن :دیروز تو راه برگشت از دانشگاه ،وقتی محو جاده ...
550
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
+هیچی این زندگی دست خود آدم نیست -نه اینجوریا هم نیست ،انسان قدرت انتخاب داره +تو یکی این حرف نزن ،تو حتی واسه گذاشتن بعضی استوری ها باید اجازه بگیری ،همین چند وقت پیش بود گفتی حتی اجازه گذاشتن بعضی ع
551
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
چقدر حرف دارم واسه این یک ماه،چقدر حالم خرابه، چرا دنیا اینجوری تا میکنه با آدما؟چرا آدما خودشون نیستن؟چرا آدما اونیکه میبینی نیستن؟ چرا انقدر همو آزار میدیم؟چرا نمیتونیم کنار هم رنگ آرامش ببینیم؟چرا
552
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
روزای خوبی نیست،منی که بدترین روزهای زندگی رو به بهترین روزا تبدیل کردم اینروزا گیرم ،گیرم تو خودم و زندگیم ،به زندگی که به یه مو بند میشه و باید کلی تلاش کنم واسه نگهداشتنش ،چند روز پیش به ن گفتم زند
553
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
به نظر من درد عجیبی میتونه باشه ،اینکه بعضی نوشته هارو به خودت بگیری ،که بگی نکنه مخاطب فلان نوشته یا فلان پست من باشم،نکنه این پست رو بخاطر من گذاشته ،این به نظر من ته ته تباهی میتونه باشه،یه دو راهی مزخرف، نمیدونی اصلا مخاطبش تو هستی یا نه، یا پشت این نه خیلی قوی که تو باشی چند نفر دیگه صف کشیدن، ...
554
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
چقدر آدم اشتباهی تو زندگی هر کدوم از ما هست...
490
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
"کم بیار ،اما نباز"اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لاَ يُسْمَعُu200f.........................نظرات دوستان نمایش داده نمیشود
491
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
+تو وبلاگت در مورد چند نفر نوشتی ؟-خیلیا، +همشون وجود خارجی دارن یا اینکه؟ -آره همشون وجود خارجی داشتن و دارن + خوب نمیتونم درک کنم !چرا ؟که چی بشه ؟ تو یک ماه نشستم کل آشیو وبلاگت رو خوندم ،که به چی برسم؟ اینکه فقط آدمای داستان زندگیت عوض شد ،یک روز تو مرداد 92 از یه بانو اسم آوردی و چند سال بعد از...
492
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
-یه حس عجیبی دارم امروز.+چیزی نیست ،استرس ،استرس امشب رو داری - از صبح دهنم انگار قفل شده ،نمیتونم با کسی صحبت کنم،امروز صبح برگشتم به همون فولدر لعنتی ،همون آهنگ لعنتی ،دوباره پلی کردم ،تا الان هی پلی کردم +امروز باید کلی خوشحال باشی حمید ،نه اینکه زانو غم بغل بگیری -میترسم +از چی؟ -نشه،همه چی اونج...
493
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
اپیزود اول :رفتم پخش چندتا گوشی خریدم و یه سری لوازم هنوز تا ساعت 5 یک ساعت مونده بود ،دوربینم تو کوله بود ،یادم افتاد قول داده بودم به میم برم کافه شون عکاسی. تو مسیر به ن پی ام دادم: عشق جان وعده ما ساعت پنج کافه ،تو مسیر داشتم میخوندم وبلاگت رو دیدم اینجای که الان هستم دقیقا همونجای که تو ازش نوش...
494
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
+کجایی-بالای ابرها +جدی کجایی؟ -برات عکس فرستادم ببین +وااای اینجا کجاست ؟؟؟ -اینجا همونجای که اگه بابات قبول نمیکرد میومدم میدزدیدمت با خودم میبردمت :)) +بیا منو بدزد ،بیا خواهش میکنم:)،دلم برات تنگ شده پاشو بیا شاه دوماد ،کلی کار داریمااااا -دلم تو هوای کرج میگیره ،کاش میشد میومدیم اینجا زندگی میک...
495
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
هول هولکی چندتا کار رو انجام میدم و از تهران یه راست میام سمت تو ،از نگهبانی آدرس سالن جلسه رو میپرسم ،میدونم دیر رسیدم و آروم در رو باز میکنم و همون عقب رو یه صندلی میشینم ،اون جلو آقای ن آقای ف آقای م خانوم ی رو فقط میتونم بشناسم اونم بخاطر اینکه تو سطح کرج چندین بار دیدمشون ،تو حواست به من نیست ،...
496
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
+دلم برات تنگ شده بود،تو یه عادت بد داری ، با هر آدمی دوست داری یه جا خاطره داشتی باشی ،این کافه هم یادآور اولین باری که همدیگرو دیدیم ،بعد از اون همیشه قرارامون همینجا بود ،امروز که به امیر گفتم میخوام برم حمید ببینم کلی خوشحال شد ،گفت قرار بود چند ماه پیش یه کتاب بدی بهش بخونه -اصن یادم نبود "ص" ،...
497
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
روزی که عکاسی رو شروع کردم چندتا کانال و پیج اینستا رو دنبال میکردم که کارهای خیلی عالی رو به نمایش میذاشتن و آرزوم این بود یه روزی بتونم عکس های بگیرم که این کانال ها به نمایش بذارن ،امروز که به لطف خدا پا رو فراتر گذاشتم و عکس هام رو تو خیلی از کانال ها و پیج ها میبینم آرزوی بزرگ تری دارم و اونم ا...
498
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
من همه چی رو سپردم به تو،چون تو آگاهی به احوال دل ،و از هر نفسی نزدیک تر ، امروز اگه حالم خوبه ،اگه با تموم سختی ها و مشکلات لبخند میزنم فقط بخاطر اینکه که حضورت رو از هر وقت دیگه ی بیشتر حس میکنم تو زندگیم ،اینکه میشینم دو دوتا چهارتا میکنم و میبینم در حقم خیلی بیشتر از او چیزی که لیاقتش رو داشتم ل...
499
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:38
سر اگر عاشق شود دیوار میخواهد فقط... -بیست چهار ساعت مهلت داری ،خوب فکراتو بکن:)) ،هنوزم دیر نشده هااا :)) +من فکرامو کردم شش ماه پیش فکرامو کردم،وقتی اولین بار دیدمت ،وقتی به "ا" گفتم من از حمید خوشم اومده ،وقتی اون شب موقع پیاده شدن از ماشین "ا" بهت دست داد و شب رفتیم خونه شون حسابی باهاش دعوا کرد...
479
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 20:06
امروز یعنی روز تولدم :) میتونم بگم متفاوت ترین تولد تو این چند سال بود، صبح یکی از بچه های زنگ زد گفت حالم خرابه بهت نیاز دارم،و خودم رو سری رسوندم به اون محل قرار ،وقتی رسیدم سوپرایز شدم :) ...امروز متفاوت بود چون تو یه جمعی قرار داشتم که همه دختر ، پسر های بهبود یافته بودن،همشون خواستن و از دام م
480
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 20:06
+میدونی چرا گفتم بیای اینجا؟-چرا؟ +اولین باری که دیدمت اینجا بود،از همین بالا داشتیم شهر رو نگاه میکیردیم ،فقط اون موقع تو ماشین تو بودیم الان تو ماشین من - اوهوم + تو خیلی فرق کردی از اون سال ها ،فکر میکنم هفت سالی میشه که میشناسمت، یادمه اون شب که مکالمه مون رو تو وبلاگت نوشتی چند بار خوندمش ،بعد