621 - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 16:20
غم انگیزه که باهم کوه نرفتیم،باهم تو روزهای بارونی قدم نزدیم ،تو برف تو سر و کله همدیگه برف نریختیم،وقتی دستات یخ زده هااا نکردم تا گرم شی،ناراحت کننده میتونه باشه که تو اون کافه قدیمی هیچوقت باهم قهوه نخوردیم ، غم انگیزه که هیچوقت تو خیابون دستات نگرفتم ،غم انگیزه که هیچوقت به چشمات زل نزدم ،موهات ...
622 - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 16:20
"کم بیار ،اما نباز"اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لاَ يُسْمَعُu200f.........................نظرات دوستان نمایش داده نمیشودAdblock test (Why?)
596 - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 19:47
یه شب های تو زندگی من هست که به خودم میگم آیا ارزشش رو داره؟ این همه صبر کردن! فکر میکنی درست میشه؟ تا کی میخوای اینجوری ادامه بدی؟.... بعد خودم گول میزنم انقدر خودم گول میزنم تا خوابم میبره :(و صبح که از خواب پا میشم برای اینکه یادم نیاد انقدر کار میریزم سر خودم که سر درد میگیرم.... من از نو ساختن ...
597 - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 19:47
"کم بیار ،اما نباز"اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لاَ يُسْمَعُu200f.........................نظرات دوستان نمایش داده نمیشودAdblock test (Why?)
598 - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 19:47
سین اون نوشته که کامنت گذاشتی واسه چند ماهه پیش بود، الان چند وقتی هست خوابت رو نمیبینم، دلیلش هم اینکه مطمئنم یکی حواسش بهت هست :))  + نوشته شده در ساعت 9:48 توسط  |  Adblock test (Why?)
564 - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 13:21
-خیلی وقته اینجا نیومدم،تو هم رفتی قاطی بی معرفتا+خوبی؟-آره خوبم، به گذر روزگار دلخوشم،به همین صبح از خواب بیدار شدنه و شب خوابیدنه دلخوشم،به کاکتوس های که تو باغ بابام کاشتم دلخوشم،به همین دوربینی ک
565 - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 13:21
انگار از دنیا دوباره همین صفحه مانده برای من، یک روز از خواب پا شدم دیدم حوصله دعواهای اینوری ها با آن وری هارو ندارم پس تصمیم گرفتم پیچ اینستام رو ببندم ،بعد از اون روز حالم بهتر شد ،وقت بیشتر داشتم ، با کتاب های خاک خورده روی طاقچه آشتی کردم ،برای خودم بیشتر وقت دارم ،همه اینا از برکات بسته شدن پی...
566 - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 13:21
روزی چند بار امتحانم میکنی ؟ روزی چندبار رد میشم؟ و بعد بازم هوامو داری و من پرو پرو بازم همونم ،بدون تغییر ،بعضی وقتا میگم بذار انقدر بد بشم که ولم کنی ،اصلا بیخیال من بشی،بعد میبینم ای بابا بیشتر هوامو داری که... و من گاهی شرمنده ترین بنده ی عالم میشم خدا...
567 - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 13:21
یه سری اتفاق ها داره واسم میوفته که باور کردنش یه کم سخته، وقتی میشینم دو دوتا چهارتا میکنم میبینم شانس بدجوری در خونه م رو زده ،اینکه دوتا کار خیلی قوی تو یک ماه واسه من اوکی بشه ،یکی از اون کارها اس
557 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:51
دارم به اون هدفم تو رشته عکاسی میرسم و شوق شروع این هدف شب ها خواب رو از سرم گرفته، بلاخره بعد از 6،7 ماه کلنجار رفتن و تصمیم گرفتن و از تصمیم پشیمون شدن تصمیم خودم رو گرفتم و کارهای ابتدای این هدف رو
558 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:51
چند روز دارم این کلیپ حامد بهداد نگاه میکنم ،اونجا که میگه "پشیمونی یعنی چی؟ زندگی کردم اون لحظه رو وجود داشتم حتی به غلط " بعد برمیگردم به زندگی خودم نگاه میکنم و میبینم چقدر عذاب وجدان ها داشتم و چق
559 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:51
من هروقت این آهنگ لعنتی Familiar رو گوش میدم یاد تو میوفتم ،تو هر حس و حالی باشم تو میای جلوی چشم هام، تو اون بخشی از زندگی من هستی که دوسش دارم،با اینکه حالم خوش نبود،با اینکه نداشتمت و دوست داشتم تو
560 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:51
اینروزا بیشتر از هر وقت دیگه ی قلبم درد میکنه و خودم رو میزنم به کوچه علی چپ که شاید مادر زادی هستش و منم مثل مامان... اینروزا هرکی ازم میپرسه چطوری میگم عالی و بهتر از این نمیشه، اصن با این مردم همیش
561 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:51
امروز تایم آزاد دارم ،حوصله م خونه سر رفته بود ، "ن " خونه نیست و رفته مسافرت ، اومدم وبلاگم چیزی بنویسم و و دیدم حق مطلب ادا نمیشه ،رفتم و کامنت های گذشته رو خوندم کامنت های سال 93،94،95،96 ...حس عجی
562 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:51
یه جوری داریم میریم جلو که حواسمون به پشت سر نیست،اینکه کی بودیم و کجا بودیم،یهو به خودمون میایم میبینیم ای بابا این منی که جلو آینه وایساده چقدر با من فرق داره ،اصن این کجا و من کجا...دیدی ؟ تاحالا برات پیش اومده؟ من که دیگه دارم میترسم از آینه ،اصن ژولیده میرم بیرون !بهتر از اینکه تو آینه با آدمی ...
563 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:51
یه جوری درگیر کار و زندگی شدم که گاهی وقتا یادم میره ،یادم میره تو دلم چه خبرای بوده... بعضی چیزا گوشه قلب آدم برای همیشه موندگارن ،فقط گاهی وقتا باید بهش سربزنی ،یه عکس ،یه نوشته ،یه اتفاق مشابه ،آدم برمیگردونه به گذشته ... من هنوزم گاهی برای گذشته بغض میکنم ،برای بعضی خاطرات شیرین ،زندگی یه جوری د...
555 - تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 9:43
-من حقیقتش ترسیدم+ترس؟! تو و ترس؟ به نظرم حرفت خیلی مسخره س-آره زندگی من خیلی مسخره به نظر میاد وقتی بهش فکر میکنم ،یادمه یه شب لب ساحل داشتی راه میرفتی زنگ زدی بهم بی مقدمه گفتی : حمید تو بلد نیستی و
556 - تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 9:43
بعد چند روز میام وبلاگم و با حجم عجیبی از کامنت مواجح میشم که تولدم تبریک گفتن.برام عجیب بود ،این همه آدم مجازی هنوز تولد منو یادشونه و شاید تو دنیای واقعی خیلی از نزدیکان خودم تاریخ تولد منو یادشون ن
545 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
حال دلم خوش نیست ،این چند روز هرجوری که خواستم بهش غلبه کنم نتونستم ،شاید نیاز به یه مسافرت تنهای داشته باشم ،شاید کمی تحملم اومده پایین ،یا شایدم درک پایین اطرافیانم از شرایطی که دارم،زندگی به آدم یا
546 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 16:38
حالم خوب نیست و انگار هیچ جوری نمیتونم حال خرابی رو برطرف کنم،گاهی وقتا میشینم به معنی زندگی فکر میکنم به اینکه دلیل این همه سگ دو زدن واسه چیه ،یه کتابی جدیدا دارم میخونم که انگار میخواد همه چیو زیر سوال ببره اما نمیتونه ثابت کنه ،منم انگار اونجوری شدم ،آخ که دلم چقدر مسافرت میخواد ،روزمرگی داره دا...